کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



عید مبعث و مدح پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : محمدجواد غفورزاده     نوع شعر : مدح     وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن     قالب شعر : ترکیب بند    

بخوان به نام شکفتن، بخوان به نام بهار            که بـاغ پُـر شـود از جـلـوۀ تـمام بهـار

بخوان که باغ شود غرق در طراوت و نور            بخوان که دفتر گل وا شود به نام بهار


بخوان به نـام خـدایت که باغ را بـبری            به میـهـمانی گـل‌ها، به بـارِ عـام بهـار

بخوان که با نَفَـس پاکت ای مسـیحا دم            جهان جوان شود از نو، به احترام بهار

بخـوان که عـالم و آدم قـرار می‌گـیرند            به زیر سـایـۀ فـیـض عَـلی‌الـدّوام بهـار

بخوان که تا سحر ایمان بیاوَرد خورشید            بـه آیـه آیـۀ سـی جـزء از پـیــام بـهـار

اگر تو لب بگشایی، به عطر یاس قسم            که دامن گـل یـاسـیـن شـود مـقـام بهار

در آستانِ شکوهت شکـوفـه‌باران است            که بوی عشق رسیده‌ست بر مشام بهار

طـلـوع فـجـر رسـالـت رسید و آمده‌اند            فـرشـتـگـانِ مـقــرّب، پـی سـلام بـهـار

بخوان که بر سرِ راهت «علی»ست چشم به راه            کـه اقـتـدا بـه پـیـمـبـر کـنـد امـام بهـار

تو ماه چلّه‌نشینی، «خدیجه» منتظر است            که از دلـش بـِبـَرد غـم گـلِ کـلام بهـار

بخوان که لعل لبت ترجمان آب بقاست
بخوان که قولِ کریم تو «عُروةُ الوُثْقی»ست

بس است هرچه به بیراهه‌ها سفر کردند            بس است هرچه به بیهوده عمر سر کردند

بس است هرچه به سودای سود، رفت زیان            بس است هرچه که سرمایه‌ها ضرر کردند

بس است، هرچه خزان‌باورانِ غارتگر            تمـامِ حـاصلِ ایـن بـاغ را هـدر کـردند

بس است هرچه سـتـم‌بـارگـان جادوگر            دعـا و نـالـه و نـفـریـن بـی‌اثـر کـردند

بس است هرچه به افـسون قصۀ پَریان           »هزار و یک شبِ» این قوم را سحر کردند

بس است هرچه بشر منّت از «مَنات» کشید            بس است هرچه به «لات و هُبَل» نظر کردند

بس است هرچه به شمشیر و نیزه نازیدند            و پیـش اهلِ نظـر سـینه را سپر کردند

بس است هرچه به جرم رَمیدن یک اسب            قـبـیـله را همه تـاراج و دربه‌در کردند

بس است هرچه که خون ریختند در صحرا            بس است هرچه زمین را ز اشک تر کردند

بس است هرچه که با غنچه‌های زنده به گور            نـهـالِ عـاطـفـه را قـطـع با تـبر کردند

اَلا که می‌شود از جلوه‌ات جهان روشن!            اگرچه بحث در این جلوه مختصر کردند

بـلـنـد، تـا ابـد آوازۀ تــو خــواهــد شـد
جـهـان‌گـشـا خـبـرِ تـازۀ تو خـواهد شد

زمان، زمانِ قـیام است و امتحان دادن            زمانِ درس مـحـبت، به این و آن دادن

الا رسـول بـهـارآفـرین، ارادۀ تـوسـت            نـجـاتِ بـاغِ گـل از پـنجـۀ خـزان دادن

به یک اشارۀ چشم تو، ای یتیم قریش!            تـمـام مــزرعـه را آب مـی‌تــوان دادن

اگرچه هست «معاد از پی معاش» آری            ثواب اگر چه بود، رسمِ‌ آب و نان دادن

غـذای روح، بـه این مـردم فـقـیـر بـده            که سعی توست طراوت به بوستان دادن

درون سینۀ این قوم، جای دل، سنگ است            تویی و معـجـزۀ سـنـگ را تکـان دادن

بگو: کتاب خـدا معجـز رسالت مـاست            رواست بوسه بر این نورِ جاودان دادن

مـسـیـح از نـفـس آسـمـانی‌ات آمـوخت            ز فیض گوشۀ چشمی به مُرده جان دادن

اگر قرارِ تو، دل بردن است از این مردم            اشاره کن به «بلال» از پی اذان دادن

گواه اگر ز تو خواهند «قُل کَفی بِالله«            از این دلیل چه بهـتر به کاروان دادن؟

چه جای صحبت بیگانگان که سهم علی‌ست            تـجـلـّـیـاتِ جــمـال تـو را نـشــان دادن

بخوان تجلّی «صَلُّوا عَلَیه» از این جَلَوات
یکی‌ست ذکر خدا و فرشتگان، صلوات

به پای خیز! که دل‌ها ز شوق آب شوند            به یـمـن نـور تو، ذرّات، آفـتـاب شوند

بخوان! به نام خدا «بِاسم رَبِّکَ الاَعلی»            که لالـه‌هـا هـمه پـیـمـانـۀ گـلاب شـوند

امیـنِ وحی و نـبـوت! «اَلا بِـذِکرِ الله»            بخوان! که با خبر از متنِ این کتاب شوند

سمندِ صاعقه زین کن، خدا نکرده مباد            که بی‌عـدالتی و جهـل، هـم‌رکاب شوند

رسولِ نهضتِ بـیداری زمـان! مگـذار            که پلک‌های فروبسته، گرم خواب شوند

شـتاب کن که روان‌های تـشـنـۀ ایـمـان            رها ز پنجـۀ تردید و اضطـراب شـوند

به یک اشـارۀ تو، بـرگ‌هـای پـائـیزی            لطیف و تـازه چو نیـلـوفـرانِ آب شوند

بخوان حـدیث محبت که بردگـانِ سـیاه            در این کویر درخشان‌تر از شهاب شوند

بگـیـر دسـتِ هـمه پـابـرهـنگـان زمـین            که این شکسته‌دلان مالکُ‌الرّقاب شوند

یـتـیـم آمـنـه! اصـحـاب سـرسـپـردۀ تو            طـلایـه‌دار ظـفــرمـنـد انــقـلاب شـونـد

سحر که آیۀ «أمَّنْ یُجیب» می‌خـوانـند            امـیــدوار دعــاهـای مـسـتـجـاب شـوند

بگیر دستِ علی را، که با امـیرِ عرب            مجاهـدان، همه پیروز و کامـیاب شوند

چه جای حیرت، اگر یازده ستاره و ماه            به جـانـشـینی خـورشـید انتـخاب شوند

بـعـید نیست که پـروانـگـانِ اهـل‌البـیت            اسـیـرِ معـنی این شـاه‌بـیت نـاب شـوند

»به ذرّه گر نظر لطف، بوتراب کند«
»
به آسـمـان رَوَد و
کـارِ آفـتـاب کـند«

: امتیاز

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : وحید محمدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

شکر خـدا جـسم تو را بی‌سـر ندیدند            زخـم سنان بر روی آن پیکـر ندیدند

شکر خدا که شیعـیان بودند آن روز            مردم تو را بی‌یـار و بی‌یـاور ندیدند


شکـر خـدا آن روز دخـترهـا نبودند            پـای تـو را آن لحـظـۀ آخـر نـدیـدنـد

دوری تـو از خــانــواده بـد نـبــوده،            وقتی تنت را این چنین لاغـر ندیدند

آقا خـدا را شکـر مردم حـنجـرت را            درگیر با کـندی یک خـنجـر نـدیـدند

هم پیکرت عریان نمانده روی خاک و            هم غارت انگشت و انگـشتر ندیـدند

جانم فدای آن غریبی که به جـسمش            جـایـی بـرای بـوسـۀ مــادر نـدیـدنـد

: امتیاز

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

سرش گرمِ عبادت بود و کارش خواندنِ قرآن            تمام روزهایِ هفته در هر گوشه از زندان

زمین غرقِ تحیّر از خضوعِ سجده اش دائم            در و دیوار، از نورِ قنوتش آن به آن؛ حیران


به ظاهر دست و پایش در غل و زنجیر بود اما            بدونِ إذنِ چشمانش نمی‌بارید که بـاران

مسلمان میشد و می‌رفت بعد از صحبتِ با او            کنارش لحظه ای می‌شد اگر که کافری مهمان

خودش از رنج؛ رنگش زرد بود اما پس از لبخند            غذایش را تعارف کرد در زندان به این و آن

اگر چه دست و پایش زخم و ردّی از کبودی داشت            خودِ باب الحوائج بود؛ بر هر دردِ بی‌درمان

فدای قدّ و بالایِ نحیفش که اذان گفت و            شد از سرسختیِ غل‌هایِ سنگین؛ قامتش لرزان

به رویِ تکه‌ای از بوریا با اشک خلوت داشت            به زیرِ تابشّ خورشید با یک داغ بی پایان

برایِ غارتِ پیراهن و انگشت و انگشتر            برای جدّ عـطشانش، برای پیکرِ عریان

به رویِ سینه می‌کوبید با دستانِ در زنجیر            به یادِ عمه‌جان زینب، به یادِ "شام" شد گریان

زمانِ احتضارش با شکنجه سخت‌تر جان داد            زمانی که به جدّش ناسزا می‌گفت زندانبان

به مکرِ سندیِ إبنِ شاهک ملعون رها افتاد            تنش رویِ پلِ بغداد؛ در بینِ گذر؛عطشان!

: امتیاز

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : محمود اسدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هـستی غـریب و با تو کـسی آشنا نشد            هـمدم کسی به سوز دلت جز خدا نشد

خرما به زهر کینه شد آغشته وای من            جز سـوز زهـر، زخـم دل تو دوا نشد


معصومه خوب شد که نبود و ندیده است            روح از تنت جدا شد و زنجیر وا نشد

جان دادی ای غریب، به دور از وطن ولی            امـا غـمـی بـه مـثـل غـم کـربـلا نـشـد

شکر خدا که هفت کـفـن داشتی به تن            دیگـر برای تـو کـفـن از بـوریـا نـشـد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت معتبر حذف شد زیرا همانطور که شیخ صدوق و دیگر علما در صفحات ۹۳ جلد ۱ عیون اخبار الرضا و ۳۸ جلد ۵ کمال الدین و ۲۲۷ جلد ۴۸ بحارالانوار نقل کرده اند امام را بر تابوتی قرار داده و بر دوش ۴ شرطه قرار دادند و....، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

بر تخته پاره جسم تو تـشـییع شد ولی            تـشـیـیع تو به زیـر سـم اسـب‌ها نـشـد

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : محمود مربوبی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دلْ مبتلای حضرت موسی‌بن جعفر است            دردْ آشنای حضرت موسی‌بن جعفر است

بر اهل آسـمـان و زمیـن سـروری کـند            هر کس گدای حضرت موسی‌بن جعفر است


باب‌الحوائج است و دو چشمم همیشه بر            دست عطای حضرت موسی‌بن جعفر است

شد بی‌نیاز از همه کس، هر که روزی‌اش            با بچه‌های حضرت موسی‌بن جعفر است

اصلا برات کـربـبـلا، کـاظـمین، نجـف            دست رضای حضرت موسی‌بن جعفر است

زهرا نظر نموده بر آن‌کس که سینه‌اش            ماتم‌سرای حضرت موسی‌بن جعفر است

من آرزوی روضـۀ رضـوان نـمی‌کـنـم            تا روضه‌های حضرت موسی‌بن جعفر است

بی‌حـرمتی به ساحـت زهـرای مرضیـه            اوج بلای حضرت موسی‌بن جعفر است

روی فلک سیاه که زنجـیر و غل هنوز            بر دست و پای حضرت موسی‌بن جعفر است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر مغایر روایات معتبر است زیرا بر اساس روایات معتبر ( مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴ص ۲۹۷؛ بحار الانوار ج ۴۸ص ۲۳۷ ) هارون کنیز زیبا رویی را برای حضرت فرستاد نه زن مفسده؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

حــال زن یــهــودی بــدکـاره را بـبـیـن            محو دعای حضرت موسی‌بن جعفر است

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت معتبر حذف شد زیرا همانطور که شیخ صدوق و دیگر علما در صفحات ۹۳ جلد ۱ عیون اخبار الرضا و ۳۸ جلد ۵ کمال الدین و ۲۲۷ جلد ۴۸ بحارالانوار نقل کرده اند امام را بر تابوتی قرار داده و بر دوش ۴ شرطه قرار دادند و....، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

او را به روی لِنگه دری حـمل می‌کنند            این در نه جای حضرت موسی‌بن جعفر است

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : ناصر شهریاری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

ای جـلـوۀ نـور خـدا مـوسی‌بن جعـفـر            هم‌ مصطفی هم مرتضی موسی‌بن جعفر

کعبه همیشه گرد او گرم طـواف است            مروه، منا، سعی و صفا موسی‌بن جعفر


هـفــتــم‌ امــام آفــریـنـش تـا قــیــامـت            ای قـبـلـۀ اهـل ولا مـوسـی‌بـن جـعـفر

هم باب حاجات است و هم باب المراد است            هـم درد عـالـم را دوا مـوسی‌بن جعفر

گـرچـه غـریـب افـتـاد بـیـن آشـنـایـان            شد با غـریـبـان آشـنـا موسی‌بن جعـفر

با یاد معـصـومـه دلـش غـرق شـراره            دلـتـنگ لـبخـنـد رضا موسی‌بن جعفر

زندان به زندان ذکر لب‌هایش دعا بود            مـرد خـدا مـرد دعـا مـوسی‌بن جعـفر

عمری شبش در کنج زندان بی‌سحر بود            افـتــاده در دام بـلا مـوسـی‌بن جـعـفـر

در کنج زندان ذکر لبهایش حسین است            ای روضه‌خوان کربلا موسی‌بن جعفر

شد عاقبت جسمش کفن در شهر بغداد            آه از حـسـیـن بـی‌کـفـن ای داد بــیـداد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن مطالب حذف شد زیرا بر اساس روایت شیخ صدوق؛ شیخ مفید و دیگران ( کمال الدین ج ۱ ص ۳۷؛ شیخ صدوق عیون اخبار الرضا ج ۱ ص ۹۱؛ ارشاد شیخ مفید ج ۲ ص ۳۰۲، الغیبه شیخ طوسی ص ۳۱، عمدة الطالب ص ۱۸۵، بحارالانوار ج ۴۸ ص ۲۳۴، منتهی الامال ص ۱۵۳۹)  سندی ملعون علیرغم غل و زنجیر کردن حضرت به گونه ای عمل کرده و زهر به امام خورانیده بود که همه فکر کنند امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند و حتی برای این کار افرادی را حاضر می کرد و با مشاهدۀ بدن حضرت که آثار جراحتی بر آن نبود شهادت می دادند که موسی بن جعفر به مرگ طبیعی از دنیا رفته است؛ البته عبارت ذِي السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُيُودِ در صلوات خاصه حضرت آمده که به معنی ساق کوفته شده با حلقه های آهن است نه اینکه پای حضرت شکسته باشد؛ البته بواسطه این حلقه های زنجیر و ... حضرت مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار گرفتند؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

بیـن غـل و زنجـیـر سـاق او شکـسـته            از ظلـم آن بـیگـانـه‌ها موسی‌بن جعفر

مدح و مرثیۀ امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : عالیه رجبی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

عجب تصور تلخی! سیاه چال و سپیده            پُـر است سـیـنۀ چاه از هـزار آهِ کشیده

تو کیستی که مقامت نمی‌شود متـصوّر            تو کیستی که خیالت شده ست حسرتِ دیده


اسیـر عـلم تو چـشـمان پُـر تحـیّر عـالم            گـواه چـشـمـۀ اعـجـاز تو لـبان گـزیـده

چقدر نسل عـلی بودنت به چشم می‌آیـد            میان هق‌هق مسکوت و بغض‌های چکیده

تورا چگونه گرفته ست در محاصره، زنجیر            که قامتت شده هم قـامت کـمان خـمـیده

هجوم زخم زبان از زبان تیـره‌تـبـاران            نحیف کرده تو را ای هلال رنگ پریده

هـزار بار شکـسـتی به یاد خـاطرۀ در            هـزار بـار بـریـدی به یاد حـلـق دریده

: امتیاز

زبانحال امام موسی کاظم علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

اگرچه حجة اللهم، ولی ساکن در این چاهم            سیه چالی که در آن، نَشنود غیر از خدا آهم

خدا می‌خواست، این‌جا بِشنود سوز مناجاتم            همان قعرِ سجونی را، که من‌هم از خدا خواهم


بجای احترام این‌جا، شکنجه هست تکریمم            بجای منبر و محراب، زندان گشته درگاهم

نحیف و لاغر اما، دست‌های پر قنوتم شد            بلاگـردانِ یـارانم، نجاتِ قـومِ گـمـراهم

علی را یاد کردم، شد گلویم بسته در زنجیر            به جرمِ یاعلی، شد تازیانه قوتِ هرگاهم

نه از نیزه، که از نیشِ زبانِ ناسزاگویی            سه‌شعبه خورده بر قلبم، که از گودال آگاهم

چشیدم همچو زینب، بیکران درد اسیری را            میانِ سلسله، با عمۀ مـظلـومه هـمراهم

ز پا و گردنِ مجروح من خون می‌چکد، یعنی            چنان سجاد، ذرّه ذرّه در زنجیر می‌کاهم

غمِ شام و غمِ کوفه، به پیشِ دیده‌ام، اما            ندیـدم اهل‌ِبـیـتم، بـینِ نامحـرم سرِ راهم

نه آتش‌ در حرم دیدم، که شعله بر دلم افتاد            جگر از روضۀ سختِ کنیزی، سوخت ناگاهم

خدا را شکر ناموسم نبود این‌جا کنار من            سپردم انتقامِ آل زهرا را، به خونخواهم

: امتیاز
نقد و بررسی

اگر منظور در بیت زیر این باشد که افطاری به حضرت داده نمی شد صحیح نیست و مستند نمی باشد زیرا بر اساس اسناد تاریخی ( عیون اخبار الرضا ج ۱ ص ۹۸ ح ۱۰؛ امالی شیخ صدوق ص ۱۲۶ ح ۱۸؛ روضة الواعظین ص ۲۱۶؛ مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ص ۳۱۸؛ بحارالانوار ج ۴۸ ص ۲۱۰ و دیگر کتب معتبر) هنگام افطار برای حضرت غذا می بردند و حضرت بلافاصله پس از اطعام مجددا به عبادت می پرداختند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

بجای سفرۀ افطار، این‌جا پیکری پهن است            بجای آب، مُشتی محکم آید هر سحرگاهم

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : میثم کاوسی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

کلامش واژه‌ واژه، خط به خط مثل پیمبر بود            به وقت خطبه‌خوانی روی منبر نیز، حیدر بود

چنان آئینۀ «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظ» شد حِلمش            که در خندیدنش آیات رحمانی مصوَّر بود


ربود از خلق عالم دل به حُسن خُلق و ثابت کرد            که تأثیر محبت بیشتر از زور و زیور بود

کرامت داشت آن‌گونه که در هنگام بخشیدن            غریب و آشنا در چشم او با هم برابر بود

برای آب و نانت هم بخوان باب الحوائج را            کسی که روزی عالم به یُمن او مقدر بود

زبانِ روزه شب می‌کرد صبحش را میان بند            و شب تا صبح بر روی لبش الله اکبر بود

غلط گفتند زندانی شده؛ در اصل باید گفت            که زندان خود اسیر حضرت موسی بن جعفر بود

خدا را شکر اگر کشتند، جسمش را کفن کردند            خدا را شکر که رأس شریفش روی پیکر بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن مطالب حذف شد زیرا بر اساس روایت شیخ صدوق؛ شیخ مفید و دیگران ( کمال الدین ج ۱ ص ۳۷؛ شیخ صدوق عیون اخبار الرضا ج ۱ ص ۹۱؛ ارشاد شیخ مفید ج ۲ ص ۳۰۲، الغیبه شیخ طوسی ص ۳۱، عمدة الطالب ص ۱۸۵، بحارالانوار ج ۴۸ ص ۲۳۴، منتهی الامال ص ۱۵۳۹)  سندی ملعون علیرغم غل و زنجیر کردن حضرت به گونه ای عمل کرده و زهر به امام خورانیده بود که همه فکر کنند امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند و حتی برای این کار افرادی را حاضر می کرد و با مشاهدۀ بدن حضرت که آثار جراحتی بر آن نبود شهادت می دادند که موسی بن جعفر به مرگ طبیعی از دنیا رفته است؛ البته عبارت ذِي السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُيُودِ در صلوات خاصه حضرت آمده که به معنی ساق کوفته شده با حلقه های آهن است نه اینکه پای حضرت شکسته باشد؛ البته بواسطه این حلقه های زنجیر و ... حضرت مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار گرفتند؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

شکستند استخوانش را و رویش شد کبود اما            تمام غصه‌اش از روضۀ پهلو و مادر بود

ذکر سینه زنی شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : سینه زنی وزن شعر : قالب شعر : غیرکلاسیک (سرود،زمزمه،نوحه)

پخش سبک

با سجدۀ تو هر سحر، روشن شده زندان غم            با تو داره عطر بهشت، حتی سیاه‌چال ستم

پر و بال روح تو اسیر نشد بین قـفـس


چه دلای مرده‌ای رو زنده کردی هر نفس

ای دست تو مشکـل‌گـشا، باب الحـوائج            حتـی تـو زنـدان بــلا، بــاب الـحـوائـج

****** بند دوم ******

شبی که زنجیر ستم، به پای تو خون گریه کرد            چشمای آسمان تا صبح، برای تو خون گریه کرد

تو قنوت نمازت مگه چی خواستی از خدا؟

که آخر با چشم بارونی شدی حاجت‌روا

دلتنگی خیلی این روزا، موسی‌بن جعفر            بـرای دیـدن رضـا، مـوسـی‌بن جـعـفـر

****** بند سوم ******

حتی تن پاک تو هم، شد روضه‌خوان کربلا            مانده غریب جسم تو هم، بر جسر بغداد ای خدا

به فدای پیکری که مانده بود بی‌پیرهن

پیکری که شد با خاک و خون و بوریا کفن

ای کـشتۀ دور از وطن، غـریب مـادر            ای یـوسـف بی‌پـیـرهـن، غـریب مـادر

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

حتی تن پاک تو هم، شد روضه‌خوان کربلا            مانده سه روز روی زمین، جسم مطهرت آقا

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : مریم سقلاطونی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

عصر آشوب و بلا ولوله و بحـران‌ها            جامعه از همه سو دستخوش توفـان‌ها

رویش معـتـزله، زیـدیه و جـنـبـش فخ            عصر سرکوب و فراوان شدن زندان‌ها


ای امامی که دلت نرم‌تر از باران بود            یا ابا الصبر! شما را چه به این زندان‌ها

خاک ‌پای تو چه بسیار هشام بن حکم            تـربـیت‌یـافـتـۀ مـکـتـب تو صـفـوان‌ها

کاظمین است دل شیعـه ز داغ غـم‌تان            به فـدای تن رنجـور تو گـردد جـان‌ها

عطـری از پیـرهـن پاره تو در زندان            می‌کـند باز دل و چـشم همه کـنعـان‌ها

ای عزیزی که خـداوند فـرو می‌ریـزد            از دعـا و نـفـس گـرم شـمـا بـاران‌هـا

اسوۀ مجتهدان!  لطف تو کاری کرده است            که مـرید تو شدند آن‌همه زنـدان‌بـان‌ها

پیکرت روی پل و رافضی‌ات می‌خواندند            از همان نسل که بر نیزه زده قـرآن‌ها

گرچه تشییع تو بسیار غریبانه گذشت            وای بر آن بـدن دوخـتـه با پـیـکـان‌هـا

زیر تابـوت تو رفتند ملائک تا عرش            خـتم در نـور شده با تو همه جریان‌ها

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

زینت مجتهدان! لطف تو کاری کرده است            که مـرید تو شدند آن‌همه زنـدان‌بـان‌ها

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت معتبر حذف شد زیرا همانطور که شیخ صدوق و دیگر علما در صفحات ۹۳ جلد ۱ عیون اخبار الرضا و ۳۸ جلد ۵ کمال الدین و ۲۲۷ جلد ۴۸ بحارالانوار نقل کرده اند امام را بر تابوتی قرار داده و بر دوش ۴ شرطه قرار دادند و....، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

چند دربان تن بی‌جان تو را چرخاندند            روی یک ‌تـخـتۀ چوبی وسط میدان‌ها

 

مدح و مناجات با امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : محمدعلی بیابانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

اگرچه عـاشق تو در بدی زبانزد بود            ولی همیشه به من خوبی تو بی‌حد بود

من آن کبوتر هر جایی‌ام که بر بامت            به شوق دام، دلم گرم رفت و آمد بود


من آن سلام پس از هر نماز هر روزم            که در تـلاش رسیدن به تو مقـیـّد بود

چگونه می‌شود آقا که با وجود تو باز            درون بـرزخ عـاشـق شدن مـردد بود

همیشه حـرف زدن با تو مـهـربان آقا            بـرای عـاشـقـیـم فـرصـتی مجـدّد بود

چقدر خوب نگاهت مرا به روضه کشاند            چقـدر خوب شدم حال من اگر بد بود

مرا هـمیـشه به جدّت شـناخـتی گـفتی            همانکه بین حـسیـنیه سیـنه می‌زد بود

نبود قـسـمتـم امشب به کـاظـمین روم            کـبوتـر دلـم ای‌کاش بـین مـشـهـد بود

: امتیاز

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

قـرعـهٔ غـربت به یـار آشـنا افتاده بود            فـتـنه‌هایِ زهـر در جـام بلا افتاده بود

درد غالب شد به قلبش، لحظه لحظه لرزه بر            دست‌هایِ حضرتِ مشکل گشا افتاده بود


با نفس‌های سرآسیمه جدالی سخت داشت            استخوانِ سیـنه‌اش در تنگنا افتاده بود

خورد مظلومانه بر دیوارِ زندان صورتش            حضرتِ باب الحوائج بی‌هوا افتاده بود

شد عبایش گرد و خاکی؛ خورد لب‌هایش ترک            رنگ و رو از چهرهٔ آقایِ ما افتاده بود

هم کبودی بر تنش، هم روی ساقِ پایِ او            ردّی از زخمِ غل و زنجیرها افتاده بود

زهر با خود حنجرش را تکه تکه بُرده بود            با عـطش یـادِ شهـیدِ کـربـلا افتاده بود

پیکرش رویِ پلِ بغداد جانم را گرفت            دل؛ پریـشان‌حال یـادِ بـوریا افتاده بود

لرزه‌ها و ضجه‌ها انداخت بر ارکانِ عرش            خنجر کندی که در کارِ قـفا افتاده بود

سنگ می‌بارید با شمشیرِ برّان بر تنش            در کنارِ خونِ در جریان؛ عصا افتاده بود

آبروی هر دو عالم بی‌کفن؛ عریان؛ سه روز            بر تنِ صحرایِ ماریه رها افتاده بود!

: امتیاز

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : محمود یوسفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

آئـیـنه صـدق و صـفا موسی‌بن جعـفر            روح منـاجـات و دعـا موسی‌بن جعفر

در بند، در تشویش، در طوفـان ظلمت            کـشـتی ما را نـا خـدا مـوسی‌بن جعـفر


واشد گـره از کـار ما بی‌مـزد و مـنّت            تا زیر لب گـفـتـیم یا مـوسی‌بن جعـفر

عاقبتش در دو جهان ختم به خیر است            هر کس مسیرش شد الی موسی‌بن جعفر

از ابـتـدا خورده گـره حـاجـات شیـعـه            با حـضرت عـباس با موسی‌بن جعـفر

ذکـرِ لب ما یک‌صدا جـانم رضـا جان            ذکر علی موسی‌الرضا موسی‌بن جعفر

زنجـیرها سر را به زانـویش رساندند            چون کاغذی گشته‌ست تا موسی‌بن جعفر

کار خودش را کرد سندی ابن شاهک            جان داد با زهـر جـفا موسی‌بن جعـفر

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیربه دلیل مغایرت با روایات معتبر حذف شد زیرا بر اساس اسناد تاریخی ( عیون اخبار الرضا ج ۱ ص ۹۸ ح ۱۰؛ امالی شیخ صدوق ص ۱۲۶ ح ۱۸؛ روضة الواعظین ص ۲۱۶؛ مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ص ۳۱۸؛ بحارالانوار ج ۴۸ ص ۲۱۰ و دیگر کتب معتبر) هنگام افطار برای حضرت غذا می بردند و حضرت بلافاصله پس از اطعام مجددا به عبادت می پرداختند.جهت اگاهی بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

در کـنـج زنـدان ها به صرف تـازیـانه            افـطار را می‌کـرد وا موسی‌بن جعـفر

مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : مجتبی خرسندی نوع شعر : توسل وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

جهان اگرچه که در ظاهر امن‌ و آرام است            ولی بدون تو در هاله‌ای از ابهام است

تـمـام آن‌چـه که دربـارۀ تـو مـی‌دانـیـم            نمی ز بهـر تو باشد؛ فهم ما خام است


قسم به ‌دوستی گرگ‌ومیش صبح ‌وغروب            که غیر بام تو هر بام دیگری دام است

در این زمانۀ‌شهرت، خوشا‌به‌حالِ دلی            که آشـنـای تو و بین خـلق گـمنام است

تـفـاوتـی نـکـنـد پـیـر یـا جــوان بـودن            کسی که از غم هجران نمرده ناکام است

در ایـن تـلاطـم امـواج تـنـد سـردرگُـم            خـیـال هـر اقـیـانـوس با تـو آرام است

بـرای ســوخـتـن آمــاده‌انــد عُــشـّاقـت            چرا که پخته‌شدن آرزوی هر خام است

سپیده‌وار سر از شب برآر ای خورشید            که آفـتاب جهـان بی‌تو بر لب بام است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید

تـمـام آن‌چـه که دربـارۀ تـو مـی‌دانـیـم            اگـر درست تـأمّـُل کـنـیم، اوهـام است.

مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : محسن مرادنوری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

جمعه؛ با خود غالباً چشمان تر می‌آورد            با خودش دلتنگی و خونِ جگر می‌آورد

کل عمرم بی‌تو مانند غروب جمعه‌هاست            جمعه‌ها عمر مرا دارد به سر می‌آورد


بـوی یـاس انـگـار می‌آید مـیـان ندبه‌ها            باد از پـیـراهـنـت وقـتی خـبـر می‌آورد

بت پرستان هم حساب کار خود را می‌کنند            بت شکن وقتی به همراهش تبر می‌آورد

در دلـم امـّـید دیـدار رُخـت را کـاشـتـم            هر گیاهی عاقـبت روزی ثمر می‌آورد

العجل‌هایم چه بی‌تـأثـیر شد! رویم سیاه            قـلـب آلــوده دعــای بــی‌اثــر مـی‌آورد

تشنه‌ات هستم ولی این تشنگی خیلی کم است            تـشـنگی یک انتـظار شعـله‌ور می‌آورد

تـشنگی گاهی میان یک نبـرد تن به تن            یک پـسر را سوی دامـان پدر می‌آورد

وای از آن وقتی که گوید یک پسر نزد پدر:            تـشـنـگی دارد مرا از پـای در می‌آورد

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت امام خمینی رحمةالله علیه ( دهه فجر)

شاعر : عبدالرحیم سعیدی راد نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

ای نگـاهـت امتـدادِ سـورۀ یـاسـین شده            با حضورت ماه بهمن، صبح فروردین شده

تا بیایی باز هم یک صبح زیبا پیـش ما            کوچـه‌های دل برای مقـدمت آذیـن شده


از نسـیم نام تو شب‌ها همه مهـتاب بود            از طنین گام تو این روزها شیرین شده

سفرۀ یکرنگ ما نان و نمک می‌پروراند            حیف شد، بعد از تو باز این سفره‌ها رنگین شده

آن طرف سیل کبوترها که هم‌بال توأند            این طرف مائیم، با پرونده‌ای سنگین شده

از افق‌هایی که هم‌رنگ است با خون خدا            باز می‌گردند روزی اسب‌های زین شده

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت امام خمینی رحمةالله علیه ( دهه فجر)

شاعر : نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

مثل شـیـرینی روحـانی یک رؤیـا بود            سال‌هایی که در آن روح خدا با ما بود

یاد باد آن شکـرین فرصت ایام وصال            که به کـوتـاهی یک خـاطـرۀ زیـبا بود


وقت آئینه به تسبیح جمالش خوش بود            حال پـروانه ز کـار نگهـش شـیـدا بود

کس ندانست که با او ز نهان‌خانۀ اُنس            چه حکایات لطیف و چه هدایت‌ها بود

عـارفی بود که در فـصل بلـند نگهـش            بـاب نـورانـی بـرهـان تـمـاشـا وا بـود

هـمـۀ آیـنـه‌هـا را بـه تـشـهـّد وا داشـت            نور اسماء و صفاتی که در او پیدا بود

هر چه از دامن خوش‌بوی کرامات افشاند            همه انـفـاس مـسـیحـایی روح‌افـزا بود

شرح اسرار سبک‌روحی او داشت نسیم            کاین‌چنین در چمن لاله و گل غوغا بود

پرده از راز شهـیدان سحـر بر گـیرید            تا بـبـیـنـنـد که با او چه کـرامت‌ها بود

: امتیاز

مدح و وفات حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : مرتضی شاهمندی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

داری دوبـاره در دل ما غـم می‌آوری            بُغضی پُر از غریبی و ماتم می‌آوری

حالا که بزم روضه بنام تو زینب است            حـال و هـوای مــاه مـحــرم می‌آوری


دلـدادۀ حـسـینی و با عـشق خود به او            اصلاً تویی که عشق مُجـسم می‌آوری

تو دخت مرتضایی و با تیغ خـطبه‌ات            پیـوسـته لـرزه بر همه عـالم می‌آوری

ارث از علی گرفته و طوفان غـیرتی            در موج هر بلا تو مگر کم می‌آوری؟

اما هلال غرق به خون با دلت چه کرد            در پـیـش او دو دیـدۀ زمـزم می‌آوری

بیـخـود نبود بعـد غـم دلـبـرت حـسـین            دسـتی به زانـو و کـمـر خـم می‌آوری

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن رضوانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

عيان می‌كرد رازِ دل، امان می‌داد اگر وقتش            ميان قتلگه، كوتاه بود و مختصر وقتش

بجای درد دل، كاری مهمتر داشت بر عهده            بيان عشق و شرح غم، بماند بعد در وقتش


قرار اين بود تا فـتح برادر را كند كامل            غنيمت بود در آن معركه، از هر نظر وقتش

در آن دربار و آن بازار، با اينكه معطل شد            در آن ساعات طولانی، نشد هرگز هدر وقتش

اسارت رفت فرزند خليل الله؟ نه... هرگز            بتی در شام باقی بود، زينب رفت سروقتش

تبر در بر، درآورد او دمار از روزِ شامی‌ها            قيامت را رقم می‌زد چو می‌شد بيشتر وقتش

هرآنكس جان خود را وقف زينب كرد، طوبى له            و الا بی‌ثمر عمرش؛ وگرنه بی‌اثر وقتش

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها قبل از وفات

شاعر : گروه شعری یا مظلوم نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

اگر دلواپسِ من بوده‌ای من بیشتر بودم            میان بستگان خود به تو وابسته‌تر بودم

رسیده لحظۀ مرگم سراغم را نمی‌گیری؟!            به شوق دیدنت از صبح هی خیره به در بودم


میان بسترم جان میدهم حالا تک و تنها            منی‌که لحظۀ جان دادن چندین نفر بودم

نگـاه اولـم را بـین آغـوش تـو خـنـدیـدم            از آن بدو تولد با تو یک جور دگر بودم

نگاه آخرم گـودال بودی گـریه می‌کردم            وَ از موی سرِ آشفـته‌ات آشـفـته‌تر بودم

هنوزم با مرور خاطراتت جان به لب هستم            سه ساعت زخم خوردی و سه ساعت محتضر بودم

میان التماس من تو را هر کس که آمد زد            چه بر می‌آمد از این دستِ تنها؟! یک نفر بودم

به ابن سعد رو انداختم آخرسر از غربت            منی که از سخن با یک غریبه بر حذر بودم

به پیش چشم من ده اسب از روی تنت رد شد            تو خونین پیکر و من بیشتر خونین جگر بودم

بهـانه تا نگـیـرند از نـبود تو یتـیـمـانت            برای بچه‌ها هم عمه بودم هم پـدر بودم

سوار ناقه‌ها کردم همینکه دخترانت را            برای محملم دنبال مَحـرَم هر نظر بودم

تویی که شرط ضمن عقد من بودی، خبر داری؟!            که من از کربلا تا شام با که همسفر بودم

مرا بـازار بـردنـد و مرا آزار می‌دادند            منی را که به عصمت در دو عالم مفتخر بودم

تو را با خیزران می‌زد مرا ساکت کند دشمن            حلالم کن برادر جان برایت دردسر بودم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیربه دلیل مستند نبودن داستان تنور خولی و مغایرت با روایات معتبرحذف شد؛ زیرا در روایات معتبر کتب تاریخ الامم والملوک ج ۵ ص ۴۵۵؛ الکامل فی‌التّاریخ ج ۱۱ ص ۱۹۲؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۱۰۱؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۸۸؛ مَناقِبِ آلِ ابیطالب ج ۴ ص ۶۰؛ بحارالأنوار ج ۴۵ ص ۱۲۵؛  جلاءالعیون ص ۵۹۸؛ منتهی الآمال ۴۷۴؛ نفس المهموم ص ۵۱۷؛ مقتل جامع ج۲ ص ۳۴؛ مقتل امام حسین ۲۰۹؛ تصریح شده است که خولی سر را در کنج حیاط خانه و در زیر تشتی قرار دادند، موضوع تنور خولی برای اولین بار در قرن دهم در کتاب روضة الشهدا تحریف شده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

تو شأنت دامن زهراست نه مخروبۀ خولی            سرت را از تنورش در می‌آوردم اگر بودم

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ زیرا کلمات و عباراتی همچون « در به در» شایسته شأن اهل بیت نیست!!!

سوار ناقه‌ها کردم همینکه دخترانت را            برای محملم دنبال مَحرَم در به در بودم